الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

434

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

بشير بن حذلم گفت : چون نزديك مدينه رسيديم على بن الحسين فرود آمد و فرمود : بارها بگشودند و خيمه برافراشت و زنان را فرود آورد و گفت : اى بشير خداى پدرت را رحمت كند كه شاعر بود تو نيز شعر گفتن توانى ؟ گفت : آرى يا ابن رسول اللّه من نيز شاعرم . حضرت فرمود : به شهر مدينه رو و خبر مرگ ابى عبد اللّه را بگوى . بشير گفت : بر اسب خويش سوار شدم و تازان رفتم تا به مدينه رسيدم و به مسجد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آمدم و آواز به گريه بلند كردم و اين شعر از انشاى خود گفتم : يا اهل يثرب لا مقام لكم بها * قتل الحسين فادمعى مدرار الجسم منه بكربلاء مضرج * و الرّأس منه على القناة يدار ( 1 ) بشير گفت : گفتم اين على بن الحسين عليهما السّلام است با عمّها و خواهران پيرامون شهر شما و نزديك منازل شما فرود آمده است من فرستادهء اويم سوى شما و جاى او را به شما نشان مىدهم پس در مدينه هيچ زن پرده‌نشين نماند مگر از خانه بيرون آمد زارى و شيون كنان و من نديدم مرد و زن گريان بيش از آن روز و نه روزى تلختر بر مسلمانان از آن و كنيزكى ديدم بر حسين عليه السّلام زبان گرفته بود و مىگفت : نعى سيّدى ناع نعاه فاوجعا * و امرضنى ناع نعاه فافجعا فعينى جودا بالدّموع و اسكبا * وجودا بدمع بعد دمعكما معا على من دهى عرش الجليل فزعزعا * فاصبح هذا المجد و الدّين اجدعا على ابن نبىّ اللّه و ابن وصيّه * و ان كان عنّا شاحط الدّار اشسعا ( 2 ) يعنى : « خبر مرگ مولاى مرا داد خبر دهنده اى پس دل را به درد آورد و چون آن خبر داد مرا بيمار ساخت و اندوهگين كرد . پس اى دو ديدهء من اشك بريزيد و بسيار بريزيد بازهم اشك بريزيد و با هم اشك بريزيد . بر آن كسى كه مصيبت او عرش خداى بزرگ را به لرزه آورد پس اين مجد و بزرگى و دين ناقص و خوار گشتند . گريه كن بر پسر دختر پيغمبر و جانشين او . اگر چه منزل و سراى او از ما سخت دور است » . آنگاه گفت : اى خبرگزار اندوه ما را براى حسين عليه السّلام تازه كردى و زخمهايى كه التيام نيافته بود باز بكاويدى تو كيستى ؟ گفتم : بشير بن حذلم مولاى من على بن الحسين عليهما السّلام مرا فرستاد و او در فلان جا با عيال و زنان ابى عبد اللّه عليه السّلام فرود آمد . پس از من جدا گشتند و پيشتر از من

--> [ 1 ] بود و در دمشق محافظ و مأمور رسيدگى به آنان بود و در سفر مدينه همراه ايشان آمد .